معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج)

مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی در بیانی معنای غیبت حضرت ولی عصر(عج) را اینگونه تشریح می کنند:

سوال شد امام زمان (عج) غایب است یعنی چه؟ گفتم غایب؟ کدام غایب؟

بچه دستش را از دست پدر رها کرده و گم شده می گوید:
پدرم گم شده است. ما مثل بچه ای هستیم که پدرش دست او را گرفته است تا به جایی ببرد و در طول مسیر از بازاری عبور می کنند.

بچه جلب ویترین مغازه ها می شود و دست پدر را رها می کند و در بازار گم می شود و وقتی متوجه می شود که دیگر پدر را نمی بیند،گمان می کند پدرش گم شده است.
در حالی که در واقع خودش گم شده است.

انبیاء و اولیاء پدران خلق اند و دست خلائق را می گیرند تا آنها را به سلامت از بازار دنیا عبور دهند.
غالب خلائق جلب متاع های دنیا شده اند و دست پدر را رها کرده و در بازار دنیا گم شده اند.
امام زمان (عج) گم و غایب نشده است ما گم شدیم و محجوب گشته ایم.
امام غایب نیست،تو نمی بینی آقا را.
او حاضر است.
چشمت که اسیر دنیا شده اگر از دنیا دست بردارد،آقا را می بیند.
خلاصه نگو آقا غایب است.
تو نمی بینی...                                                                                                                                                                                                                                                  

امام حسن مجتبی علیه السلام

روزی امام حسن مجتبی علیه السلام در کنار اصحاب خود مشغول خوردن غذا بود، که سگی نزدیک آن حضرت آمد .
امام حسن یک لقمه خود تناول می نمود و یک لقمه نیز جلوی سگ می انداخت.
اصحاب گفتند:
یابن رسول اللّه! سگ ، حیوانی کثیف و نجس است، اجازه فرما آن را از این جا دور کنیم.
امام حسن علیه السلام فرمودند:
آزادش بگذارید، این سگ گرسنه است و من از خدا شرم دارم که غذا بخورم در حالی که حیوانی گرسنه به من نگاه ملتمسانه کند و محروم بماند.

بحار الأنوار: جلد 43، صفحه 352                                                                                               

زنده کردن مردگان

زنده کردن مردگان

شخصی استخوان پوسیده ای را از دیواری کند و با فشار آن را به صورت آرد در آورد (با یک دنیا غرور و نخوت) به رسول خدا (صل الله ) گفت:
کیست که دوباره این استخوان پوسیده متلاشی را زنده کند؟
«مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ »
خداوند به پیامبرش دستور می‌دهد به او بگو خدایی که در مرتبه اول او را آفرید بعد از متلاشی شدن هم می‌تواند دوباره خلق کند
«قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّة »

✍اگر سازنده هر کالایی بگوید که من محصول کارخانه‌ام را باز کرده و دوباره به هم متصل می‌کنم گزاف نگفته زیرا ساختن از باز کردن و بستن مهم‌تر است

وسوسه منکران معاد در دو چیز بود:

اول- اینکه آیا می‌شود استخوان پوسیده زنده شود؟
«و قالوُاءَ إذا کُنّا عِظاماً وَ رُفاتاً ءَ إنا لَل» بُثونَ خَلقاً جدیداً»
می‌گویند آیا هنگامی که ما استخوان‌ها پوسیده و پراکنده ای شدیم دگر بار آفرینش تازه ای خواهیم داشت!؟

دوم- اینکه بر فرض زنده شدن استخوان‌های پوسیده ممکن باشد این کار به دست چه کسی انجام خواهد گرفت؟
«َسَیَقوُ لُونَ «ییُعیدُنا؟ قُلِ الَّذی فَطَرَکُم أوَّلَ مَرَّهٍ»؛
می‌پرسند کی دوباره ما را بر می‌گرداند و به آن «بگو همان خدایی که بار اول شما را آفرید؛

اگر یک کارگر ساده خشت مال بگوید که من خشت دوم را خرد می‌کنم و دوباره از نو از همان خاک، خشت تازه ای می‌سازم آیا این قدر تعجب می‌کنند!؟
این کسانی که این قدر زنده شدن اجزای متلاشی #مردگان را بعید می‌دانند چرا در اصل آفرینش شکی ندارند، اصل آفرینش که از دوباره آفریدن مشکل‌تر است؛
آیا هواپیما سازی مهم‌تر است یا باز کردن و در هم ریختن قطعات آن سپس وصل کردن آن‌ها؟ کسی که هواپیما را ساخت، اگر گفت من این هواپیما را باز می‌کنم و در هم می‌ریزم و دوباره می‌سازم، آیا باید شک کرد؟
هرگز، زیرا باز کردن و بستن به مراتب از ساختن اول آسان‌تر است و کسی که کار مشکل کرد کار آسان‌تر را هم می‌کند

(گرچه نزد خدا و قدرت بی نهایت او هیچ چیز مشکل نیست)

به سراغ قرآن می‌رویم که در این زمینه می‌فرماید:
هو الذَّی یَبدَؤُا الخَلقَ ثُمَّ یُعیدُه و هو أهوَنُ عَلَیه؛
او خدایی است که خلق و آفرینش را پدید آورد و سپس آن را باز می‌آورد و باز آوردن آسان‌تر است»

معاد ، استاد قرائتی ص 184

به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ?

اﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: به نظر ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯽﮐﻨﺪ?

ﻫﺮﯾﮏ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺩﺍﺩﻧﺪ؛ ﯾﮑﯽ ﮔﻔﺖ: 'ﭼﺸﻤﺎﻧﯽ ﺩﺭﺷﺖ'
ﺩﻭﻣﯽ ﮔﻔﺖ: 'ﻗﺪﯼ ﺑﻠﻨﺪ'

سومی ﮔﻔﺖ: ﭘﻮﺳﺖ ﺷﻔﺎﻑ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ

ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺍﺳﺘﺎﺩ، دو کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این دو کاسه نگاه کنید. اولی از طلا درست شده است و درونش سم است و دومی کاسه‌ای گلی است و درونش آب گوارا است، شما از کدام کاسه می‌نوشید?

شاگردان جواب دادند: از کاسه گلی

استاد گفت: ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻥ کاسه‌ها ﺭﺍ در نظر گرفتید، ﻇﺎﻫﺮ آنها ﺑﺮﺍﯾﺘﺎﻥ ﺑﯽﺍﻫﻤﯿﺖ ﺷﺪ. آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را زیبا می‌کند درونش و اخلاقش است.

 باید سیرتمان را زیباکنیم نه صورتمان را.

قایق‌سواری

نیمه شبی چند دوست به قایق‌سواری رفتند و مدت زیادی پارو زدند.
سپیده که زد گفتند چقدر رفته‌ایم؟ تمام شب را پارو زده‌ایم!
اما دیدند درست در همان‌جایی هستند که شب پیش بودند!
آنان تمام شب را پارو زده بودند، ولی یادشان رفته بود طناب قایق را از ساحل باز کنند!

در اقیانوﺱ بی پایان هستی، انسانی که قایقش را از این ساحل باز نکرده باشد هر چقدر هم که رنج ببرد، به هیچ کجا نخواهد رسید!
قایق تو به کجا بسته شده است؟
به ثروتت ، به مقامت ، به زیبائیت، به قدرتمندی و زور بازویت ،  به زیبایی اندامت ، به حسب و نسبت ، به قوم و عشیره ات ، به شُهرتت ، ویا به خدم و حشَمَت؟

کدامیک از این ها ساحل‌های تو هستند …

طناب خود را از این سواحل خیالی فصل و به خدا وصل کن تا مقصد مقصود برسی...