ز یک گروه از دانش آموزان خواستد اسامی عجایب هفتگانه را بنویسند.
علی رغم اختلاف نظر ها، اکثرا این موارد را جزو عجایب هفت گانه نام بردند:
اهرام مصر
تاج محل
دره بزرگ
کانال پاناما
کلیسای پطرس مقدس
دیوار بزرگ چین
آبشار نیاگارا
آموزگار هنگام جمع کردن نوشته های دانش آموزان، متوجه شد که یکی از آنها هنوز کارش را تمام نکرده.
از دخترک پرسید که آیا مشکلی دارد...
دختر پاسخ داد: بله کمی مشکل دارم، چون تعداد شگفتی ها خیلی زیاد است و نمیدانم کدام را بنویسم!
آموزگار گفت: آنهایی را که نوشته ای نام ببر شاید ما هم بتوانیم کمک کنیم.
دخترک با تردید چنین خواند به نظر من عجایب هفت گانه دنیا عبارتند از:
دیدن
شنیدن
لمس کردن
چشیدن
احساس کردن
خندیدن
دوست داشتن
کلاس در سکوت محض فرو رفت. چیزهایی که به نظرمان ساده و معمولی میرسند، آنها را نادیده و دست کم میگیریم. حقیقا شگفت انگیزند...
مرحوم آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) نقل کرده اند که:
یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه میکنند و شانههایشان از شدت گریه تکان میخورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتادهاید؟
ایشان فرمودند:
یک لحظه، *امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)* را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و فرمودند:
آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع میروند دنبال کار خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمیکنند. انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است!" و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم...
روز ظهور تو، چه سرافکنده می شوند
آنانکه در دعای فرج کم گذاشتند.....
آیت الله سید عباس حسینی کاشانی میفرمود: در ایّامی که نجف اشرف بودیم دوستی داشتم که در امر معاش دچار سختی و فشار بسیاری شده بود؛ روزی به محضر آقای قاضی رفت و عرض کرد: آقا! خداوند سبحان به من تمام چیزهای خوب را داده است جز اینکه سخت در فقر و فاقه هستم و فشار بسیاری را از این لحاظ تحمل میکنم، اگر ممکن است چارهای برای این مشکل من بنمائید.
مرحوم آقای قاضی پس از گوش دادن به حرفهای این شخص دستش را در جیبش برد و یک مشت فلس (پول خرد عراقی) را از جیب خود در آورد و به وی داد و فرمود: بدون اینکه به مقدار این پول دقّت کنی از آن استفاده نما. دوست ما نقل کرد که تا مدتهای مدید بدون اینکه از مقدار آن پول آگاه باشم، هر جا که نیازی به پول پیدا میکردم از آن استفاده می نمودم تا اینکه روزی وسوسه شدم و با خود گفتم مگر این پول چقدر است که تمامی ندارد؛ برای همین دست در جیب بردم و به شمارش آن پرداختم دیدم جز چند فلس ناچیز، چیز دیگری نیست!
ولی طولی نکشید همین پول ناچیز، برکتش از بین رفت و دوباره به فقر و فلاکت افتادم. دوباره به محضر آقای قاضی رفتم و قبل از اینکه من چیزی بگویم فرمود: ها! چکار کردی؟ پولها را شمردی؟ بار دیگر مقداری فلوس به من داد و فرمود: دیگر آنها را مشمر!
آیت الله کاشانی فرمودند: تا زمانی که دوستم در قید حیات بود از آن پول با برکت استفاده میکرد بدون اینکه در آن کاستی پیدا شود!
کتاب اسوه عارفان – ص 164
یکی از فرق های انسان با خدا این است
که انسان تمام خوبی ها را با یک بدی فراموش می کند
ولی خدا تمام بدی ها را با یک خوبی فراموش می کند
امام علی علیه السلام :
ما قَدَّمتَ فَهُوَ لِلمالِکینَ ، وما أخَّرتَ فَهُوَ لِلوارِثینَ ، وما مَعَکَ فَما لَکَ عَلَیهِ سَبیلٌ سِوَى الغُرورِ بِهِ . کَم تَسعى فی طَلَبِ الدُّنیا؟ وکَم تَرعى؟ أفَتُریدُ أن تُفقِرَ نَفسَکَ وتُغنِیَ غَیرَکَ؟! ؛
آنچه [براى آخرتت] پیش بفرستى ، همان از آنِ دارندگان است [و به خودت مى رسد]
و آنچه بر جاى بگذارى ،از آنِ وارثان است و آنچه با توست ، راهى جز فریفتهشدن به آن نیست.چه قدر در پى دنیا مى کوشىو چه قدر مى چرى؟
آیا مى خواهى خودت را فقیر و دیگران (وارثان) را توانگر سازى؟!
بحار الأنوار : ج 71 ، ص 356.