پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ:

 پروفسور محمود ﺣﺴﺎﺑﯽ:

من از این دنیا فقط اینو دریافتم که

اونی که بیشتر می گفت : "نمیدونم"، بیشتر میدونست..

اونی که "قویتر" بود، کمتر زور میگفت

اونی که راحت تر میگفت "اشتباه کردم"، اعتماد به نفسش بالاتر بود

اونی که صداش آرومتر بود، حرفاش با نفوذتر بود

اونی که خودشو واقعا دوست داشت، بقیه رو واقعی تر دوست داشت

اونی که بیشتر "طنز" میگفت، به زندگی جدی تر نگاه میکرد...

رزق چیست!

رزق چیست!

رزق کلمه ای است بسیار فراتر از آنچه مردم می پندارند:

 زمانی که خواب هستی و ناگهان به تنهایی و بدون زنگ ساعت بیدار می‌شوی، این بیداری "رزق" است، چون بعضی‌ها بیدار نمی‌شوند!
زمانی که با مشکلی رو به رو می شوی خداوند صبری به تو میدهد که چشمانت را از آن بپوشی، این صبر، "رزق" است.
زمانی که در خانه لیوان آبی به دست پدر یا مادرت میدهی این فرصت نیکی کردن، "رزق" است.
گاهی اتفاق می افتد که در نماز حواست به گفته هایت نباشد ناگهان به خود می آیی و نمازت را با خشوع می خوانی، این تلنگر، "رزق" است.
یکباره یاد کسی میفتی که مدتهاست از او بی خبری و دلتنگش میشوی و جویای حالش، این یادآوری، "رزق" است.

رزق واقعی این است.. رزق خوبی ها، نه ماشین نه درآمد، اینها رزق مال است که خداوند به همه ی بندگانش میدهد، اما رزق خوبیها را فقط به دوستدارانش میدهد و همینکه عزیزانتان هنوز در کنارتان هستند و نفسشان گرم است و سلامت، این بزرگترین رزق خداوند است.

به خانومتون بگید رژش را عوض کند

زن و شوهری داخل تاکسی شدند

پس از دقایقی راننده ی تاکسی به مرد گفت: به خانومتون بگید رژش را عوض کند! من از این رنگ خوشم نمی آید!

مرد عصبانی شد. یقه ی راننده را گرفت چندین فحش نثار راننده کرد و به او گفت چرا به ناموس مردم نگاه میکنی? مگه خودت ناموس نداری؟ رنگ رژ خانوم من به تو چه ربطی داره؟

راننده لبخندی زد و گفت: اگر به من ربطی نداره پس برای کی آرایش کرده؟ اگر برای شما بود که در خانه این کار را می کرد

مرد یقه ی راننده را ول کرد و خشمش را فرو برد بعد یه دستمال به همسرش داد تا رژش را پاک کند...

رعایت حلال و حرام در زندگی

رعایت حلال و حرام در زندگی

یکی از نگرانی های امام زمان (عج) بی توجهی مردم به حلال و حرام است. یکی از دانشمندان مدت ها در آرزوی زیارت حضرت مهدی (عج) بود، برای رسیدن به این هدف زحمت های فراوان کشید از جمله علم جفر آموخته و چلّه نشینی کرده و چهل شب چهارشنبه به مسجد سهله رفته بود. اما هر چه می کوشید راه به جایی نمی برد تا به او گفتند: دیدار امام زمان (عج) برای تو ممکن نیست مگر در فلان شهر. او حدود 37 روز در آن شهر می ماند تا در بازار آهنگرها کنار دکان پیرمردی قفل ساز هنگامی به محضر امام زمان (عج) شرفیاب می شود که آن حضرت در کنار پیرمرد قفل ساز نشسته و با او گرم گرفته بودند و سخن می گفتند. در همین حال می بیند پیرزنی ناتوان و قد خمیده ،عصا زنان آمده و با دست لرزان قفلی را نشان داد و گفت: «برای رضای خدا این قفل را به مبلغ سه شاهی از من بخرید. من سه شاهی پول نیاز دارم.»
پیرمرد با کمال سادگی گفت: «این قفل دو عباسی و هشت شاهی ارزش دارد، من آن را به هفت شاهی می خرم زیرا در معامله دو عباسی بیش از یک شاهی منفعت بردن بی انصافی است.» پیرزن با ناباوری گفت: «من التماس کرده ام اما هیچ کس راضی نشد این قفل را به سه شاهی از من خریداری کند.» سرانجام پیرمرد هفت شاهی پول به آن زن داد و قفل را خرید هنگامی که پیرزن رفت امام عصر (عج) به من فرمود: «آقای عزیز! دیدی؟ اینطور باشید تا ما به سراغ شما بیاییم. چلّه نشینی لازم نیست، علم جفر سودی ندارد، علم سالم داشته باشید و مسلمان باشید. در تمام این شهر من این پیرمرد را انتخاب کرده ام چون دین دارد و خدا را می شناسد، هفته ای بر او نمی گذرد مگر اینکه من به سراغ او می آیم و از او دلجویی و احوال پرسی می کنم.»

ملاقات با امام عصر(عج)، ص 268

بهترین عمل

بهترین عمل

خداوند به حضرت موسی (علیه السلام) وحی کرد: آیا برای من هرگز عملی انجام داده ای؟
موسی (علیه السلام) عرض کرد: برای تو نماز خوانده ام، روزه گرفتم، صدقه دادم و تو زیاد نمودم. خداوند به موسی (علیه السلام) وحی کرد:
نماز، دلیل خدا پرستی و نجات تو است و روزه، سپری است برای تو از آتش دوزخ. صدقه نیز برای تو، سایه ای در محشر است و ذکر خدا برای، تو روشنایی است، پس چه عملی را فقط برای من انجام داده ای؟
موسی (علیه السلام) عرض کرد: مرا به عملی که به خصوص برای تو است راهنمایی کن!
خداوند فرمود: آیا هرگز برای من، به دوستم دوستی کرده ای و با دشمنم دشمنی نموده ای؟

موسی (علیه السلام) دریافت که بهترین اعمال، دوستی برای خدا و دشمنی برای او است.

داستان ها و پنده ها، ج 10، ص 2 - 142.