#حرص #دنیا
(حضرت عیسى ) علیه السلام به همراهى مردى سیاحت مى کرد، پس از مدتى راه رفتن گرسنه شدند و به دهکده اى رسیدند. عیسى علیه السلام به آن مرد گفت : برو نانى تهیه کن و خود مشغول نماز شد.
آن مرد رفت و سه عدد نان تهیه کرد و بازگشت ، اما مقدارى صبر کرد تا نماز عیسى علیه السلام پایان پذیرد. چون نماز طول کشید یک دانه نان را خورد. حضرت عیسى علیه السلام سوال کرد نان سه عدد بوده ؟ گفت : نه همین دو عدد بوده است .چیزى نگذشت که آنها بر اثر مسموم بودن نان مردند. حضرت عیسى علیه السلام در مراجعت چهار نفر را بر سر همان سه خشت طلا مرده دید و فرمود:
(این طور دنیا با اهلش رفتار مى کند.)
خوشبینی به #دشمن
گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد. لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد. گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.
وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی
#همت
روزی نادرشاه با سید هاشم خارکن که از علما بنام بود در نجف ملاقات کرد.
نادر خطاب به سید هاشم گفت: شما واقعا همت کرده اید که از دنیا گذشته اید !