بخشیدن کافی نیست بخشنده خوبی باشیم

بخشیدن کافی نیست بخشنده خوبی باشیم



روزی ثروتمندی سبدی پر از غذاهای فاسد به فقیری داد.

 فقیر لبخندی زد و سبد را گرفته و از قصر بیرون رفت.

 فقیر همه آنها را دور ریخت و به جایش گلهایی زیبا و قشنگ در سبد گذاشت و بازگردانید. 

ثروتمند شگفت زده شد و گفت: چرا سبدی که پر از چیزهای کثیف بود، پر از گل زیبا کرده ای و نزدم آورده ای؟! فقیر گفت : هر کس آنچه در دل دارد می بخشد

قناعت مور و حرص زنبور

قناعت مور و حرص زنبور


زنبوری موری را دید که به هزار حیله دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت:

ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب من ببین، که هر طعام که لذیذتر است تا من از آن نخورم به پادشاهان نرسد، آنجا که خواهم نشینم و آنجا که خواهم خورم.

این بگفت و به سوی دکان قصابی پر زد و بر روی پاره ای گوشت نشست. قصاب کارد در دست داشت و بزد و زنبور را به دو پاره کرد و بر زمین افتاد. مور بیامد و پای او بگرفت و بکشید.

زنبور گفت: مرا به کجا میبری؟

مور گفت: هر که به حرص به جائی نشیند که خود خواهد، به جاییش کشند که نخواهد.

و اگر عاقل یک نظر در این سخن تامل کند، از موعظه واعظان بی نیاز گردد...


جوامع الحکایات سدید الدین محمد عوفی


چشم آدمی را مگر خاک پر کند...

چشم آدمی را مگر خاک پر کند...


گویند اسکندر به وقت مرگ به نزدیکانش وصیت کرد و گفت وقتی من از دنیا رفتم؛ جسد مرا در تابوت بگذارید و یک دستم را از تابوت بیرون کنید تا مردم بدانند من که همه عالم را مُسّخر کرده ام با آن همه ثروتی که داشتم با دست خالی از این دنیا میروم و هر کجا دستم خود بخود به درون تابوت رفت مرا همان جا دفن کنید.

پس از مدتی اسکندر از دنیا رفت.

او را در تابوتی گذاشتند و همانطوری که وصیت کرده بود دستش از تابوت بیرون گذاشته و تابوت را گردش دادند. چند شبانه روز تابوت را گرداندند اما دست در تابوت نرفت که نرفت. در عین ناامیدی به مرد دهقانی رسیدند.

دهقان عاقل و دانا بود. با دیدن این منظره مقداری خاک از زمین برداشت و کف دست اسکندر گذاشت. ناگهای دست خود بخود در تابوت افتاد. دهقان آهی کشید و گفت چشم آدمی را مگر خاک پر کند. پس طبق وصیت اسکندر جسد او را همانجا دفن کردند....


نور معرفت در دل کم خور

نور معرفت در دل کم خور 


گویند عابدی یک شب ده من غذا خورد و تا سحر یک ختم قرآن در نماز قرائت نمود.

صاحبدلی این حکایت را شنید و گفت: اگر آن عابد نصف نانی می خورد و می خوابید، مقامش در نزد خدا برتر بود. زیرا کیفیت قرائت مهم است نه کمیت آن.


اندرون از طعام خالی دار


تا در او نور معرفت بینی


تهی از حکمتی به علت آن


که پری از طعام تا بینی 


به نیکی گرای و میازار کس

امام احمد غزالی نویسنده کیمیای سعادت، در یکی از وعظ های خود گفت: 

ای مسلمانان! من از چهل سال پیش بر شما وعظ و پند گفته ام ، در این مدت تمامی آنچه را که به عنوان وعظ و پند و نصیحت بیان کرده ام ، خلاصه ی آن را فردوسی در این دو بیت آورده است:


ز روز گذرکردن اندیشه کن

پرستیدن دادگر پیشه کن


به نیکی گرای و میازار کس

ره رستگاری همین است و بس