«بشکن و بخور و برای من دعا کن.»

فردی چند گردو به بهلول داد و گفت:

«بشکن و بخور و برای من دعا کن.»

بهلول گردوها را شکست و خورد ولی دعایی نکرد. ‼️
آن مرد گفت:
«گردوها را می‌خوری نوش جان، ولی من صدای دعای تو را نشنیدم!»

بهلول گفت:
«مطمئن باش اگر در راه خدا داده‌ای،
#خدا خودش صدای شکستن گردوها را شنیده است!»
چه خوبه کارامون فقط برای رضای خدا باشه...

مرگ‌های ناگهانی

مرگ‌های ناگهانی

در کنار مصائب جمعی و گروهی بلایای شخصی و فردی وجود دارد که نه قابل پیش بینی است و نه قابل پیش گیری بی خبر و به طور ناگهانی می‌آید و برق آسا به زندگی خاتمه می‌دهد
یعقوب بن داود وزیر مقتدر و نافذ الکلمه مهدی عباسی بود برادری داشت به نام عمر بن داود که او نیز به اعتبار برادرش مورد توجه مردم بود.
روزی عمر تصمیم گرفت با جمعی از دوستان و بستگان خود به گردش بروند وسایل آسایش فراهم آمد و مقدار لازم، خوراک و میوه های گوناگون آماده شد. اما در آن روز به طور ناگهانی عمر در گذشت و همه بستگان به شگفت آمدند.‼️

علت مرگ این بود که سبدی از انگور نزد وی بردند، او دو حبه از خوشه ای برگرفت و به دهان افکند بدون اینکه بر حبه‌ها دندان بزند و پوستشان را بشکافد، به پایین فرستاد، اما حبه‌ها در گلو ماندند نه فرو رفتند و نه بیرون آمدند تا نفس عمر قطع شد و از دنیا رفت.

برادر زاده‌اش داود بن علی در عزای او ضمن شعاری گفت: «عمر صبح در کمال سلامتی و خوشی با دوستان و بستگان به سر برد،
اما اکنون میت خانواده است و در قبری نزد آرامگاه پدرش که از توده های سنگ و ریگ پوشیده شده، آرمیده است.

شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق 132:3 به نقل از کتاب الوزرا، ترجمه طباطبایی 202

ایمان به خدا

 ایمان به خدا
مرد جوانى که مربى شنا و دارنده چندین مدال المپیک بود ، به خدا اعتقادى نداشت .
او چیز هایى را که درباره خداوند و مذهب مى شنید مسخره مى کرد .
شبى مرد جوان به استخر آموزشگاهش رفت .
چراغ خاموش بود ولى ماه روشن و همین براى شنا کافى بود .
مرد جوان به بالاترین نقطه تخته شنا رفت و دستانش را باز کرد تا درون استخر شیرجه برود .

ناگهان سایه بدنش را روى دیوار مشاهده کرد .
احساس عجیبى تمام وجودش را فرا گرفت .
از پله ها پائین آمد و به سمت کلید برق رفت و چراغ ها را روشن کرد .

آب استخر براى تعمیر خالى شده بود !                                                                                                                                                    

  تو زندگی چند بار با پیش اومده که از مرگ حتمی نجات پیدا کردی ؟                                                                      

چرا باید آدم لجبازی کنه؟

کمی انصاف داشته باشیم .کی تو زندگی اینقدر به ما لطف کرده ؟

اگه یکی یه سلام با محبت به ما کنه هر جا بریم ازش تعریق می کنیم و یه خورده در باره نعمتهای خوب خدا که مفت در اختیارمون قرار داده فکر کنیم ؛ عاشق خدا می شیم نه معتقد به خدا.


هیچ کار خدا بی حکمت نیست.

روزی شخصی به دهکده ای می‌رفت. در بین راه زیر درخت گردوئی به استراحت نشست و در نزدیکی اش بوته خربزه ای را دید.

او به فکر فرو رفت که چگونه خربزه به این بزرگی از بوته کوچکی بوجود می آید و گردوی به این کوچکی از درختی به آن بزرگی ؟

سرش را به آسمان بلند کرد و گفت : خداوندا! آیا بهتر نبود که خربزه را از درخت گردو خلق می کردی و گردو را از بوته خربزه؟

در این حال گردوئی از درخت بر سرش افتاد و برق از چشمهایش پرید و سرش را با دو دست گرفت و با ترس از خدا گفت:

پروردگارا! توبه کردم که بعد از این در کار الهی دخالت کنم؛ زیرا هرچه را خلق کرده ای حکمتی دارد. اگر جای گردو با خربزه عوض شده بود من الآن زنده نبودم.

هیچ کار خدا بی حکمت نیست.

«وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ؛

نقل شده است که:
عارفی با خود می‌اندیشید آیا در قرآن مجید آیه ای وجود دارد که مضمون این حدیث را تأیید نماید:
«یَخرُجُ روحُ الموُمنِ مِن جَسَدِه» ا یَخرُجُ الشَّعرُ مِن العَجین؛
روح مؤمن به هنگام جان دادن چنان آسان از جسدش بیرون می‌رود همانند بیرون آمدن مویی از اندرون خمیر.»

عارف مذکور تمامی قرآن را از اول تا آخر با تدبر مطالعه نمود و چیزی در این باره نیافت!!!!
تا اینکه شبی حضرت رسول (ص) را در خواب دیده عرض کرد
«یا رسول الله (ص) خداوند متعال فرمود:
«وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ ؛
و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد و جز این که در کتابی آشکار ثبت است»
و حال آنکه من تمامی قرآن را با دقت مطالعه کردم ولی معنی این حدیث را پیدا نکردم.»
پیامبر اکرم (ص) به وی فرمود:
سوره مبارکه یوسف را مطالعه کن تا معنی حدیث را بیابی، آنجا که خداوند فرموده:
«فَلَّما رَأینَ  اَکبَرنَهُ وَقَطَّعنَ أیدَیهُنّ؛
هنگامی که چشم آنان (زنان) به او (یوسف) افتاد او را بسیار بزرگ (و زیبا) شمردند و (بی توجه) دست‌های خود را بریدند.»
همان گونه که زنان عذاب و درد بریدن دست خود را نفهمیدند، مؤمن نیز هنگامی که فرشتگان رحمت و جایگاه خویش در بهشت و نعمت‌ها و لذایذ بهشتی و حور و قصور را می‌بینید، قلب و فکر او غرق تماشای اینان شده و درد مرگ و سکرات موت را حس نمی‌کند.